تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس - Enemy on the gate

روزهاي اولي كه به خارك آمدم هوا خنك بود. بعد دو سه روز باد "قوس" شد و از جنوب وزيدن گرفت و با خود گرما و رطوبت آورد. پشت سرش هم دوباره باد شمال برخاست و باران و سرما و ...

امروز اندكي بهتر و گرم تر شده و آفتابي درآمده و دوباره مي شود دريا را ديد. چند نفكش غولپيكر در افق لنگر انداخته اند و صبورانه و بي هيچ شتابي منتظرند تا نوبت پهلوگيري و بارگيري شان برسد.

اولين محرمي است كه در چنين جايي هستم. جزيره اي خلوت و كم سكنه. ديشب ديگر تاب نياوردم و خودم را به مسجدي رساندم. روحاني را از مشهد آورده بودند براي تبليغ كه بدك نبود حرف هايش. پس از مدتها هم روضه اي با لهجه بوشهري شنيدم. مدتها بود كه چنين روضه اي نشنيده بودم. در شهرهاي بزرگ روضه ها هم رنگ پاپ و راك و رپ گرفته اند، اما اينجا مي شد اصالتي و حتي ردپايي از مقام هاي محلي موسيقي پيدا كني.

در حين سينه زني ديشب به اين مي انديشيدم كه حسين واقعاً زنده است و بعد از بيش از هزار سال در هر گوشه اي از اين خاك، هر جا كه مردمي باشند،‌ عده اي دور هم گرد مي آيند و با زبان خود برايش مي خوانند و مي گريند.

*

تلويزيون مهمانسرا دوباره قطع شده و اخبار غزه را جسته و گريخته از اين و آن يا اگر دست دهد از اينترنت دنبال مي كنم. حتي امروز صبح طاقت نياوردم و به كسي زنگ زدم تا اخبار ساعت ۹ صبح را برايم بگويد.

اين همه كه از زمين و دريا مي زنند كافي نبوده انگار و رفته اند تيپ غولاني را آورده اند. اين نيروها مخوف ترين نيروهاي كماندوي جهانند كه حتي نظاميان از آنها هراس دارند.

مادران فلسطيني چگونه فرزندان وحشت زده خود را تسلي مي دهند وقتي كه غول غولاني در آستانه ايستاده؟...

*

اينجا همان موقفي است كه هر كه جز به خدا اميد بسته باشد،‌نا اميد خواهد شد. تنها اميد به خدا است كه سبب مي شود چند هزار مبارز بي وسيله و امكانات  در برابر ارتش چهارم دنيا بايستند و فرمانده تيپ غولاني را در داخل تانك پيشرفته اش روانه جهنم كنند. اين فرمانده در جنگ ۳۳ روزه از دست شيربچه هاي حزب الله زخم زخم برداشته اما جان به در برده بود. گويا اجلش را شيربچه هايي ديگر و در روزي ديگر به سر آوردند.

*

ايميلي به دستم رسيد كه ابلهي پز روشنفكري گرفته و غلطي كرده بود: اگر حماس راكت پراني نمي كرد،‌ اسرائيل هم دست به كشتار زنان و كودكان نمي زد!

عقلش نرسيده كه وقتي غزه ماه ها است در محاصره كامل است و حتي غذا و دارو را بايد از طريق تونل هاي مخفي زيرزميني وارد كند،

كه وقتي به دليل قطعي برق، بستگان هر بيمار به نوبت ‍ژنراتور بيمارستان را با نيروي بازوها مي گردانند تا بيمارشان عمل شود،‌

كه كه وقتي در متراكم ترين نقطه جمعيتي دنيا ۵۰٪ نيروي كار فلقد شغلند و درآمد سرانه كمتر از ۲دلار است،‌

كه وقتي سازمان ملل اعلام مي كند كودكان غزه دچار سوء تغذيه شده اند،

چنين محاصره اي  جز وضعيت جنگي چه معني ديگري دارد؟!

پرتاب يك راكت كوچك ديگر دفاع، و نه حمله محسوب مي شود. آن هم دفاعي نه از سر انتقام جويي، بلكه براي  فشار برحريف تا بلكه چنگال محاصره اش را اندكي بگشايد.

پرونده اسرائيل سنگين تر از آني است كه با يكي دو راكت كم توان تسويه شود. مانده است تا روز داوري هنوز...

تازه این هم خواندنی است.

+ نوشته شده توسط هانیبال در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 15:38 |
<