تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس - consequence of love
یادش به خیر آن زمان ها که متصل کتاب های فیزیک و اختر شناسی می خواندم. از ابلهی گمان می کردم نسبیت یا کوانتوم یا نظریه ریسمان یا ... حلال و کاشف مسائل دنیا است.

چند سالی گذشت. و چه چند سالی!

آموختم دنیا بسی پیچیده تر از آن است که به تئوری در آید و سرکش تر از آن است که به مهار ریاضیات رام شود. آموختم نمی توانی بر دنیا سوار شوی و اگر خیلی بکوشی و بلند اقبال باشی، بختت بگوید که دنیا سوارت نشود...

از فیزیک به فلسفه! زدم و از فلسفه به حیرت

حیرت از پیچیدگی جهان، و اینکه دانستم که نادانم. به معنی واقعی کلمه دانستم که نادانم...

*

فیلم عاقبت عشق (the Consequence of Love) را دیدید؟

چقدر قشنگ و غم انگیز بود. چه پایان تکان دهنده ای

ژیرولامو  در حالیکه در پاتیل بتون تازه فرو می رفت تا برای ابد در آن محبوس شود، آخرین نگاه هایش را به دنیا و مافیهایش انداخت و گفت:

دور دست ها، جایی در کوههای آلپ، دوست دوران کودکی ام دینو، ناگهان غمی بر قلبش هجوم خواهد آورد و درست در لحظه مردن من به این خواهد اندیشید که من همیشه بهترین دوست او بوده و خواهم بود...

*

امروز هم به یاد امام موسی افتادم. چه غریب...

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 17:48 |
<