از آنجا که اینجا فی.لت.ر است،
رفتیم به نشانی جدید:
کادو فراموش نشود!![]()
|
از آنجا که اینجا فی.لت.ر است، رفتیم به نشانی جدید: کادو فراموش نشود! + نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت
16:44 |
ظهر عاشورای امروز هر چه كردم نتوانستم بروم مسجد براي عزاداري. خودم را به كامپيوتر رساندم تا خبرهاي فلسطين را بگيرم يا چند كلمه اينجا بنويسم بلكه آرام بگيرم. صداي طبل و سنج و ... مي آيد اما خوبتر كه گوش فرا دهي ... در بين گير و داري كه اسرائيل مي كشد و كاري از دست بر نمي آيد، آنچه انسان را به سرحد جنون مي رساند خيانت سران عرب است. همين سران بي عرضه و خائن عرب در طول 8 سال جنگ ،تمام و كمال از صدام حمايت كردند تا مجوس هاي عجم و يا از نگاهی دیگر! شيعيان رافضي ايراني را قلع و قمع كند. در جنگ 33 روزه 50 ميليون دلار (آماري كه تا كنون فاش شده) به اسرائيل پرداختند و از هيچگونه حمايت سياسي و اطلاعاتي دريغ نكردند تا بلكه حزب الله لبنان از صفحه لبنان محو كنند، با اين ادعاي مسخره كه حزب الله شيعي رافضی، بازوي ايران شيعي رافضي مجوس عجمي در منطقه است. حال حماس را نشانه گرفته اند كه بازوي ايران در منطقه است و...! حماس سني مذهب را! قافيه كه تنگ افتد بني بشر هر خزعبلي هم مي تواند سر هم كند. اين جماعت حاضرند با يهودي صهيونيست هم پيمان شوند بر عليه برادران شيعه خود، آن هم چه برادراني. شيعياني كه خميني شان چهل سال پيش به جرم دفاع از آرمان قدس از كشورش تبعيد شد. شيعياني كه اولين مساله سياست خارجي شان در سي سال گذشته ، فلسطين بوده و هزينه هاي زيادي برايش داده اند. شيعياني كه حسن نصرالله شان در تمام اين دهه محرم براي دفاع از غزه فرياد كشيده و حتي به قيمت تيره شدن روابطش با مصر و مبارك، او را تهديد و تحريض به گشودن معبر رفح كرده،بلكه غذا و دارويي به كودكان گرسنه غزه برسد. اصلاً دعوا، دعواي شيعه و سني نيست. دعواي پذيرفتن مذلت يا نپذيرفتن و ايستادگي است. چون ايران در برابر قلچماق هاي دنيا و منطقه ايستاده، و چون حزب الله به اسرائيل باج نمي دهد و چون حماس فرزندان صهيون را به ستوه آورده ، پس همه از يك جريان و از يك قماشند. چه شيعه باشند و چه سني ، بايد زودتر نفسان بريده شود. وگرنه توده هاي عرب مي فهمند ژنرال هاي بي خاصيت چند ستاره شان و اميران اخته شان با دلارهاي ميلياردي نفتي و تسليحات پيشرفته وارداتي به چكمه ليسي سربازان يهودي افتادند، در حالي كه چندهزار مبارز دست خالي ولي با ايمان و مصمم جريان هاي مقاومت آن كردند كه در تاريخ نوشتني است.
از اين هم دردناكتر ادا و اطوار هاي فكليست هايي است كه براي اينكه پز روشنفكري در كنند، يا مثلاً به تلويزيون جمهوري اسلامي دهن كجي كنند،يا مثلاً ثابت كنند كه داراي ديدگاهي منحصر به فرد و خلاف آمد عادت هستند، و يا بدتر از همه، از سر خيانت به همه آن چيزهاي ارزشمندي كه هر انسان با وجداني محترم مي دارد، تاريخ را تحريف مي كنند و حماس ومقاومت را مسئول اين خونريزي ها مي دانند. گيرم كه اين جماعت سنشان قد ندهد تا بدانند تنها 3.5% زمين هاي فلسطين توسط فلسطيني ها به يهوديان فروخته شد و الباقي را به زور سرنيزه از مالكان شان گرفتند. گيرم كه اين جماعت آن قدر از تاريخ و قوم شناسي به بهره باشند كه نتوانند تميز دهند كه مسلمانان امروز فلسطين، همان فرزندان اصيل و اصلي بني اسرائيل اند كه هزاران سال در همين جا ساكن بوده و با آمدن عيسي (ع) مسيحي شده و سپس اسلام آوردند و اينهايي كه ادعاي يهوديت و آب و خاك آبا و اجدادي دارند از لحاظ ژنتيكي جزو اسباط دوازده گانه قرار نگرفته و به قبيله سيزدهم معروفند. گيرم آن قدر از حقوق بين الملل ناآگاه باشند كه ندانند اگر موشك دست ساز قسام را با بمب فسفري يا خوشه اي پاسخ دهي، مشمول بند «پاسخ نا متناسب» قوانين بين المللي جنايات جنگي قرار گرفته و قابل تعقيب خواهي بود. اما حد اقل بايد آن قدر اخبار روز را پيگيري كنند تا بدانند اين اسرائيل بود كه علي رغم توافق قبلي در مفاد آتش بس،محاصره غزه را نگشود ۲ روز قبل از پايان مدت آتش بس ۶ ماهه حمله كرد، و آن هم در حالي كه رژيم خائن مصر از قول سران صهيونيست به حماس اطمينان داده بود كه حمله اي در كار نيست. ديگر بايد آنقدر از رياضيات بهره برده باشند كه بدانند اگر يك و نيم ميليون انسان را در ۳۶۰ كيلومتر مربع جاي دهي، هر گلوله اي كه شليك شود خواه ناخواه با انبوهي از كشته ها مواجه خواهي شد و در اين صورت خيلي مسخره است كه بگويي حماس از سپر انساني استفاده مي كند!
وقتی کسی عقب مانده باشد در همه چی عقب مانده است،حتي در پز روشنفكري
محض اطلاع بگويم الان مد روشنفكري در دنيا حمايت از فلسطين است، تا جايي كه راجر واترز كبير-اين بت اعتراض كه اگر بخواهي پز روشنفكريت حفظ شود حتماً بايد پوسترش را به ديوار داشته باشي!- مي رود كنار ديوار حائل و در بين فلسطيني ها The Wall را اجر كند. تا جايي كه بعضي اعضاي زن پارلمان هاي اروپايي چفيه فلسطيني به گردن مي اندازند تا نشان دهند حامي طبقات فرودست جامعه جهاني اند و مخالف لابي صهيونيست كه پولش از بيل مكانيكي هم بالا نمي رود... تا جايي كه جوان هاي غربي، همان گوگوري مگوري هايي كه بعضي ها خودشان را جر مي دهند تا girlfriend يا boyfriend شان شوند و در رفتار و گفتار و اكسنت و فيوريت هابيت تقليدشان مي كنند، اول پرچم اسرائيل را در خيابان هاشان آتش مي زنند و بعد ديسكو مي روند... حتي اگر بخواهيم پز هم بدهيم،محض آبروي خودمان هم كه شده اول نگاهي به دور و بر انداخته و بعد حركتي كنيم.
+ نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت
17:37 |
روزهاي اولي كه به خارك آمدم هوا خنك بود. بعد دو سه روز باد "قوس" شد و از جنوب وزيدن گرفت و با خود گرما و رطوبت آورد. پشت سرش هم دوباره باد شمال برخاست و باران و سرما و ... امروز اندكي بهتر و گرم تر شده و آفتابي درآمده و دوباره مي شود دريا را ديد. چند نفكش غولپيكر در افق لنگر انداخته اند و صبورانه و بي هيچ شتابي منتظرند تا نوبت پهلوگيري و بارگيري شان برسد. اولين محرمي است كه در چنين جايي هستم. جزيره اي خلوت و كم سكنه. ديشب ديگر تاب نياوردم و خودم را به مسجدي رساندم. روحاني را از مشهد آورده بودند براي تبليغ كه بدك نبود حرف هايش. پس از مدتها هم روضه اي با لهجه بوشهري شنيدم. مدتها بود كه چنين روضه اي نشنيده بودم. در شهرهاي بزرگ روضه ها هم رنگ پاپ و راك و رپ گرفته اند، اما اينجا مي شد اصالتي و حتي ردپايي از مقام هاي محلي موسيقي پيدا كني. در حين سينه زني ديشب به اين مي انديشيدم كه حسين واقعاً زنده است و بعد از بيش از هزار سال در هر گوشه اي از اين خاك، هر جا كه مردمي باشند، عده اي دور هم گرد مي آيند و با زبان خود برايش مي خوانند و مي گريند. * تلويزيون مهمانسرا دوباره قطع شده و اخبار غزه را جسته و گريخته از اين و آن يا اگر دست دهد از اينترنت دنبال مي كنم. حتي امروز صبح طاقت نياوردم و به كسي زنگ زدم تا اخبار ساعت ۹ صبح را برايم بگويد. اين همه كه از زمين و دريا مي زنند كافي نبوده انگار و رفته اند تيپ غولاني را آورده اند. اين نيروها مخوف ترين نيروهاي كماندوي جهانند كه حتي نظاميان از آنها هراس دارند. مادران فلسطيني چگونه فرزندان وحشت زده خود را تسلي مي دهند وقتي كه غول غولاني در آستانه ايستاده؟... * اينجا همان موقفي است كه هر كه جز به خدا اميد بسته باشد،نا اميد خواهد شد. تنها اميد به خدا است كه سبب مي شود چند هزار مبارز بي وسيله و امكانات در برابر ارتش چهارم دنيا بايستند و فرمانده تيپ غولاني را در داخل تانك پيشرفته اش روانه جهنم كنند. اين فرمانده در جنگ ۳۳ روزه از دست شيربچه هاي حزب الله زخم زخم برداشته اما جان به در برده بود. گويا اجلش را شيربچه هايي ديگر و در روزي ديگر به سر آوردند. * ايميلي به دستم رسيد كه ابلهي پز روشنفكري گرفته و غلطي كرده بود: اگر حماس راكت پراني نمي كرد، اسرائيل هم دست به كشتار زنان و كودكان نمي زد! عقلش نرسيده كه وقتي غزه ماه ها است در محاصره كامل است و حتي غذا و دارو را بايد از طريق تونل هاي مخفي زيرزميني وارد كند، كه وقتي به دليل قطعي برق، بستگان هر بيمار به نوبت ژنراتور بيمارستان را با نيروي بازوها مي گردانند تا بيمارشان عمل شود، كه كه وقتي در متراكم ترين نقطه جمعيتي دنيا ۵۰٪ نيروي كار فلقد شغلند و درآمد سرانه كمتر از ۲دلار است، كه وقتي سازمان ملل اعلام مي كند كودكان غزه دچار سوء تغذيه شده اند، چنين محاصره اي جز وضعيت جنگي چه معني ديگري دارد؟! پرتاب يك راكت كوچك ديگر دفاع، و نه حمله محسوب مي شود. آن هم دفاعي نه از سر انتقام جويي، بلكه براي فشار برحريف تا بلكه چنگال محاصره اش را اندكي بگشايد. پرونده اسرائيل سنگين تر از آني است كه با يكي دو راكت كم توان تسويه شود. مانده است تا روز داوري هنوز... تازه این هم خواندنی است. + نوشته شده توسط هانیبال در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت
15:38 |
آقای پپسی کولا !
علیرضا قزوه + نوشته شده توسط هانیبال در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت
10:1 |
دو روزي است كه دوباره به خارك آمده ام. هوا به نسبت سردتر شده و شبها بي كمك دو تا پتو نمي شود خوابيد. البته بخاري يا گرم كننده اي داخل اتاقم نيست. در يكي از ويلاهاي جزيره ساكن ام. همان ويلاهاي به سبك انگليسي. اطعمه و اشربه بر وفق مراد و گاهي فراتر! البته يك نكته جالب در اينجا آن است كه وبلاگم در اينجا فيلتر است. جل الخالق ! * درختان ليل و كوير در خيلي جاها ديده مي شوند. اولي به گمانم يادگار پرتغالي هاست و دومي بومي همين جا. پنج هزار اصله نخل هم آورده اند و به ضرب و زور در خاك سخت و مرجاني اينجا نشانده اند. در اينجا ه زمين كانگ بزني تيغه اش مي پرد بس كه زمين سفت است. * عقايد يك دلقك- با ترجمه قشنگ شريف لنكراني كاش زودتر خوانده بودمش! دلقك علي رغم اينكه خود ماسكي سفيد بر چهره دارد، از باقي آدم هاي دور و برش صادق تر است و دروغ هاي پنهان بورژوازي را بر ملا مي كند. هنوز در ميانه كتابم
اين بمان تا بعد * قرن بيست و يكم قرن عجايب است. لا اقل ابتدايش كه چنين بوده. همه براي حقوق حيوانات (كه به جاي خود البته محترم است) يقه مي درانند اما كسي صدايش در نمي آيد كه به F-16 اگر به دبستاني حمله كني... قرني است كه در آن گربه هاي اورشليم از بچه هاي غزه محترم ترند
+ نوشته شده توسط هانیبال در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت
10:37 |
یادش به خیر آن زمان ها که متصل کتاب های فیزیک و اختر شناسی می خواندم. از ابلهی گمان می کردم نسبیت یا کوانتوم یا نظریه ریسمان یا ... حلال و کاشف مسائل دنیا است.
چند سالی گذشت. و چه چند سالی! آموختم دنیا بسی پیچیده تر از آن است که به تئوری در آید و سرکش تر از آن است که به مهار ریاضیات رام شود. آموختم نمی توانی بر دنیا سوار شوی و اگر خیلی بکوشی و بلند اقبال باشی، بختت بگوید که دنیا سوارت نشود... از فیزیک به فلسفه! زدم و از فلسفه به حیرت حیرت از پیچیدگی جهان، و اینکه دانستم که نادانم. به معنی واقعی کلمه دانستم که نادانم... * فیلم عاقبت عشق (the Consequence of Love) را دیدید؟ چقدر قشنگ و غم انگیز بود. چه پایان تکان دهنده ای ژیرولامو در حالیکه در پاتیل بتون تازه فرو می رفت تا برای ابد در آن محبوس شود، آخرین نگاه هایش را به دنیا و مافیهایش انداخت و گفت: دور دست ها، جایی در کوههای آلپ، دوست دوران کودکی ام دینو، ناگهان غمی بر قلبش هجوم خواهد آورد و درست در لحظه مردن من به این خواهد اندیشید که من همیشه بهترین دوست او بوده و خواهم بود... * امروز هم به یاد امام موسی افتادم. چه غریب...
+ نوشته شده توسط هانیبال در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت
17:48 |
آن سفر کرده که صد قافله دل در ره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
نمی دانم چرا امروز به یاد امام موسی افتادم... *
دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد جان را سپر تیر بلا خواهم کرد عمری که نه در غم تو بگذاشته ام امروز به خون دل قضا خواهم کرد
+ نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت
17:39 |
پاییز رفت و روسیاهی به هوای تهران ماند. حسرت به دل ماندم که در یک مسیر پردرخت راه بروم و برگها زیر پایم قرچ قرچ صدا کنند. آدمیزاد است دیگر، و هزار آرزوی در پیت. نمی دانم سر سیاه زمستان چرا برگها عزم ندارند از آن بالا پایین بیایند و بعضی شان هم هنوز چنان که باید زرد نشده اند. اگر قرار باشد فصلها این طور قر و قاطی شوند همان بهتر که ... * دست و دلم به نوشتن نمی رود. انگار منتظر حادثه ای هستم که روی دهد بلکه این طلسم بشکند. خیلی حیف است که سر به زمین سرد بگذارم و بمیرم و این همه چیزها را که در ذهن دارم ننویسم. به کار خلائق اگر نیاید به کار خودم که می آید تا دم مردن بگویم که بالاخره در دنیا ما هم ...ای خوردیم. هرچند به نظر من بزرگ ترین ... خوری که فردی می تواند انجام دهد این است که اصلاً نخواهد که ...ای بخورد و نخورد. چه می دانم * روسری ها کلاه می شوند و کفشهای پاشنه بلند، چکمه.... جالب است! * این ذرت مکزیکی ها چه مزه ای دارند؟ تا الآن نخورده ام و هر وقت هم که دیده ام با خود گفته ام لابد بدمزه اند و نخریده یا نخورده ام. شما را به خدا اگر مزه اش خوب است بگویید و جوانی را از ناراحتی برهانید. + نوشته شده توسط هانیبال در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت
18:55 |
به جان شما الآنه از خارگ رسیدم تهران و براق شدم که دو کلمه بنویسم جهت ثبت در تاریخ بشریت. از این جهت که هر چه می نویسم از سر تا ته مهملات است و تاریخ بشریت را هم اگر تورق بفرمایید جز مهملات و اهمالات و کذا نمی یابید. از هوای آنجا بپرسید باید گفت که خنک بود که به سردی می زد. آب خلیج هم که طبق معمول نیلگون. چندین نفتکش توی صف بودند که نفت روز به روز ارزان شونده را بار کنند و ببرند از برای خلائق ممالک کفر تا بنزینش را روانه باک ماشین کرده و با گرل فرندها بروند ددر. از بالای طیاره که به تهران نگاه کنی، از دور که فقط کپه ای دود می بینی، بعد که نزدیکتر بیایی اشباح ساختمان ها و بناها و ... را می شود نظاره کرد که الحق تماشا هم دارد. الباقی خاک مملکت ایران هم که خشک و برهوت است معمولاً. کپه پشت کپه و دشت پشت دشت و از آن بالا معلوم است که آفتاب تابان چه از دمار زمین در می آورد (البته برای فهم این یکی اندکی زمین شناسی ...) شب یلدا در خارگ گذشت و به تنهایی و به خواب. نه هم صحبت سردماغی به بر بود و نه آجیلی و هندوانه ای. شام که صرف شد در دهکده جزیره قدمی زدم و سپس عین مرغ های سر به زیر روانه تخت شدم. دیوان حافظی هم در مهمانسرا نبود تا بلکه تفالی و ... فقط میسر شد قدری قرآن خواندن: ...و نری تقلبک فی الساجدین * پنج شنبه گذشته هم بیست و شش سالگی تمام شد (خدا رفتگان شما را هم بیامرزاد) در تنهایی کامل غروب پنجشبنه ناگهان دلم گرفت. نمی دانم چرا. شاید از اینکه روز تولدم را دیدم که تمام شد و آفتابش غروب کرد... *
آسیا در برابر غرب را به یک ضرب خواندم و ار بس زیر جمله هایش خط کشیدم که همه صفحات بالکل خط خطی شد. زیر آسمانهای جهان را نیز (اینبار بدون خط کشی البته) تمام کردم. داریوش شایگان از آن آدم هایی است که حتی اگر با نظراتش مخالف باشی اما نمی توانی به راحتی از کنارش بگذری. آدم گنده و قدری است در دنیای اندیشه. اما حیف از رامین جهانبگلو. علی رغم اینکه خیلی از نظراتش را نمی پسندم اما او را آدم علمی می دانستم تا اینکه تق اش درآمد که درگیر پروژه های انقلاب های مخملین و ... شده و خودش هم اعتراف کرد. امیدوارم که عبرت گرفته باشد که با هر طنابی به هر چاهی نرود و همان درس و بحث علمی را ادامه دهد. * برادران عرب اهل سنت (دولت هایشان البته) با صهیونیست ها توافق کرده اند برای اینکه شیعه را قلع و قمع کنند و وسط موشک باران غزه خانم رایس را وکیل می کنند تا در مورد نگرانی شان درباره ایران اتمی هشدار دهد! العجب ثم العجب
+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت
17:26 |
|
|