تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس

اگر نه این تابستان، حد اقل اين شهريور را بايد از آن تالكين ناميد. ارباب حلقه ها را در سريع ترين زمان ممكن، حتي در زمان بلع افطار و سحري تمام كردم.

پس از آن هابيت، يا آنجا و بازگشت دوباره را و اكنون سيلماريليون را در دست دارم. كار كه دست آدم كاربلد باشد همه از نتيجه اش راضي اند. تالكين هم از آن كاربلد هاست. كاتوليك دوآتشه باشي (چنان كه زير بار اصلاحات شوراي دوم واتيكان نروي) كتاب بنويسي پر از جن و پري و خدايان و ...!

*

مدتي است در به در كتاب فروشي هاي دست دوم ام براي يافتن "سينما و زمان" سياوش جمادي و پيدا نمي كنم. چندين بار نزديك بود اجداد پدري ام را حسابي تفقد كنم، زيرا اين كتاب را چند سال قبل ديده بودم و از شما چه پنهان نشان كرده بودم تا بخرم. اما نمي دانم چه شد كه نخريدم و كتاب كذايي هم از ويترين ها ناپديد شد و در نتيجه از دل برود هر آنكه از ديده برفت و ...

هر كه دارد يا مي داند كه كجا دارد اين كتاب را،  اگر ثواب كند و بگويد ما هم ثواب يك افطار دادن به او را مي بريم!

*

آقا 6 تا گل مشكوك است ها! البته زبان روزه گناه كسي را نشورم بهتر است.

*

بازي جديدي مد نشده؟ ما را هم خبر كنيد!

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 16:59 |

اصلاْ حال به روز کردن برایم نمانده، در گیر هوا کردن یک سایت جدید و جایی غیر از اینجا هستم که همان برای هفت پشتم بس است. اینجا هم  که برای خیلی ها باز نمی شود.

*

ارباب حلقه های ۱ ، ترجمه رضا علیزاده را دو روزه خواندم.  کتاب دوم را هم به نظرم امشب تمام کنم.

کاش اول کتابش را خوانده بودم و بعد فیلمش را تماشا می کردم. از آن افسوس های بزرگ زندگی آدم می شود. خواندنش را به همه حال و حوصله دار ها توصیه می کنم.

*

دارم زبان الفی یاد می گیرم! اثرات همان کتاب بالا است! شما جدی نگیرید.

جزوات و کتب آموزش زبان الفی هم موجود است. کلیه متقاضیان...

البته زبان قشنگی است، هرچند که ساخته و پرداخته تالکین است و واقعی نیست، اما وقتی بدانی تالکین یک متخصص زبان های باستانی و لغت شناسی خبره (فیلولوژیست) بوده، آن وقت از کنار اسم ها و عبارات مجعولش راحت نمی گذری، آن هم خوره ای مثل من که همیشه کرم این چیزها را داشته . اندکی سواد آلمانی داشته باشی پی می بری که مثلاً عبارت Isengard ماخوذ از Eisen آلمانی به معنی آهن است و ...

*

بگذریم.

هوا دارد رو به خنکی می رود. عنقریب است که برگها زرد شوند و یکی یکی به خاک بیافتند.  این تابستان هم کم کم می گذرد. چه زود هم می گذرد. باید بر لب جویش نشست و گذر عمر را دید.

ما را ندیده حلال کنید...

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 16:51 |
<