تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس
۱۰ روز در شمال بودم و بهانه دارم برای ننوشتن! الان هم که فصل داغ امتحانات است و من به جان شما یورو ۲۰۰۸ را هم نمی توانم ببینم. البته گاهی به اندازه یک نیمه را شاید!

*

طی ۱۰ روز گذشته ۲ نفر دیگر هم به فهرست آنهایی که حقیر را عجیب و غریب می دانند اضافه شد. دارم کم کم عادت می کنم دیگر. به قولی یکی جنون که قبلاْ در باطنم بود، حالا زده به ظاهر!

خدا عاقبت جملگی را به خیر کناد.

*

چندین گند عظیم در مورد کار و درس و تحصیل و ... زده ام. الآن است که این گندها بالا بیاید و ...

ولی من در قید نیستم. به آرامش خاصی! رسیده ام انگار. فقط از روی بی عاری هم نیست، بلکه بیشتر ناشی از این است که حس می کنم تمام اینهایی که دارد برایم روی می دهد خوابی و خیالی و توهمی بیش نیست. حس می کنم هر آن ممکن است به خودم بیایم و ببینم که تمام این بیست و چند سال زندگی همه یک رویا بوده و من کسی نیستم که در ۲۸ آذر در جایی از کشوری به مساحت ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع دنیا آمده ام و چشمانم قهوه ایست و سیب دوست دارم و ...  ، بلکه  دختری هستم  در تبّت که هر روز گاومیش ها را می دوشد و پاهای ظریفی دارد و به صدای پرنده ها گوش می دهد؛ یا متصدی یک بار باشم در برزیل که هر عصر آبجو دست مشتری های خسته از کار روزانه می دهد که با پول خرده های  مزد اندک هر روزشان کمی بی خیالی و بی تفاوتی می خرند؛  یا کسی باشم در سوئد که پای دستگاه دی وی دی و بعد از دیدن یک شوی مستهجن و  فیلم  شکارچی گوزن خوابش برده و رویایش آنی است که الآن زندگی من است.

چه می دانم. شاید هم هرگز از خواب پا نشوم و اینها رویا نباشد. این حالت مدتی است عارضم شده. این اواخر در بیشتر خوابهایم می دانم که دارم خواب می بینیم و همه چیز خیالی است. حتی چند بار با علم به اینکه دارم رویا می بینم، سوء استفاده کردم و خودم خوابم را عوض کردم و آن طور که خودم می خواستم پیش بردم! (می دانم خیلی قباحت دارد، اما خوب آدمیزاد است دیگر) 

اما عارضه جانبی چنین حالتی این است که وقتی در خواب می دانی که خوابی، در بیداری شک می کنی که نکند هنوز هم خوابی؟ و به مرور تفاوت میان خواب و بیداری کم رنگ تر و کم رنگ تر می شود.

آن وقت می شوی دیوانه ای مثل آلان من! که وقتی دستم را با گاز سوزاندم به خودم گفتم که شاید نسوخته ومن خواب دیدم که سوخته و خواب می بینم که می سوزد و دیگر عربده نکشیدم.

گنگ خواب دیده شده ام. هر چند تفاوت صحت و جنون را هنوز می توانم فهمید. آیا ممکن است بیاید روزی که دیگر تمیز ندهم این دو را از هم؟

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 19:21 |
<