تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس

اینکه مدتی نوشتنم نمی آمد چیز عجیب یا تازه ای نیست. بعد هم یک روز که حس نوشتن آمد، شروع کردم به نوشتن و يک آن به خودم آمدم و ديدم سه صفحه شده!

يک جور منولوگ طولاني که چون باز هم جاي کار داشت،‌ترجيح دادم به جاي آوردنش در اينجا،‌رويش بيشتر وقت بگذارم و الان بيش از ده صفحه اي شده.

خدا را چه ديده اي،‌ شايد نوبل ادبيات را برد!

*

کافي شاپ هم عالمي دارد!

*

تازگي ها به کتاب فروشي ها اگر سر بزنيد، همه اش صداي سوت مي آيد. ممتد،‌ بلبلي، نوسان دار، ...، هر جور که بخواهي. منبعش هم کله مشتري هاست که با ديدن قيمت چاپ هاي جديد به کار مي افتد. سهميه کاغد دولتي حذف شده و باقي قضايا. هديه دولت نهم است به جامعه ادب و فرهنگ...

"هستي و زمان" هايدگر با ترجمه سياوش جمادي ۱۷۰۰۰ تومان!

"زمينه و زمانه پديدار شناسي" سياوش جمادي ۱۲۰۰۰ تومان!

"ترياک زعفراني اعلا" مثقالي ۶۰۰۰ تومان (قيمت ما قبل آخر است، آخري را نمي دانم هنوز)

"کراک" مفت!

حالا هي بناليد چرا معتاد شده اي

*

      بر سر آنم که گر ز دست برآيد

                                                           دست به کاري زنم که غصه سر آيد

+ نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 14:10 |

اين که آدم اژدهايي مخوف را در درون داشته باشد،‌چيز مهيج ولي ترسناکي است. زير ظاهر آرام و خونسردم، ‌هيولايي است که  نفس هاي آتشين گاه و بي گاهش يادآوري مي کند که تنها نيستم. کوشيده ام که با خرد (به معناي متعارفش، نه مطلق) و هنجارهاي محيط دور و بر هر چه چيز ديگري،‌تا حد ممکن مهارش کنم. اما گاهي که اندکي مي جنبد، چنان از نيرويش مهيبش در شگفت مي شوم که وحشت سرتا پايش وجودم را مي گيرد. زيرا مي بينم اين بندها و مهارها را هر لحظه که بخواهد با اندک تلاشي مي گسلد و خويش را مي رهاند.

تا حال نيز اگر نجنبيده،‌لابد نخواسته و يا موقعش نرسيده، مانند آن غولي که زمين در دل خود مي پرورد تا به وقتش، از زئوس انتقام کشد.

روز موعود،‌دير يا زود،‌فرا خواهد رسيد، و من ديوانه وار منفجر خواهم شد و آتشفشاني از نيروي متراکم، اطراف را در بر خواهد گرفت.

از اين روي است که مي کوشم از مردمان هر چه بيشتر دور شوم تا براده هاي اين انفجار،‌ديگران را هر چه کمتر اسيب رساند.

+ نوشته شده توسط هانیبال در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 17:59 |
<