و اما بعد...
اولاً، اینکه مدتی در انظار نبودیم ، از آن بود که اشتغال فراوان داشتیم به اهتمام امور ملک و مملکت که خود مستلزم سعی بلیغ است به انحای مختلف. این مملکت هم به لحاف کهنه چهل تکه ماننده شده است که هر جایش را بگیری ، از جای دیگر وا می رود. حقا که اگر نبود صبر ایوب گونه ما، عطای این ملک به لقایش بخشیده، متوجه امور شخصی خویش می گشتیم که کم اهمیت هم ندارد.
بعض اشخاص در زادروز مبارک ما، تهنیت ها نموده که ما را خوش آمد. ان شا الله تا۱۲۰ سال ، اوضاع این گونه باشد.
مسموع گشته ایم که مردکه ای "مارکز" نام، قصد نموده در بهار آتی به ایران زمین آمده و به شرف حضور نایل آید. از وزیر امورات کولتور ، این گونه حاصل شد که وی دستی در قلم داشته ، بلکه از اعاظم فن نگارش است و کرور کرور خلایق در بلاد گوناگون، هرچه نوشته، بخوانند و چه چه و به به کنند که چنین است و چنان،
حکماً سری است در میان سر ها، گفتیم که اگر آمد، به حضورمان شرفیاب شود تا ببینیم که چه جنمی است. گویا یک رساله ای هم منطبع نموده به اسم "صد سال تنهایی" ، که به ضرس قاطع جملگی مهمل است، چرا که ما که پرتره اش را دیدیم زیاده از ۸۰ سال ندارد، حال چگونه مدعی است که تازه ۱۰۰ سال تنهایی کشیده، هر وقت که آمد، استنطاقش می کنیم تا بداند جناب ما ،خام ادعای هر ناکسی نمی شود.
یکی دیگر هم دارد به اسم "عشق سال های وبا" که احتمالاً رساله ای است در باب طب. هر چند که نشنیدیم که مدعی طبابت هم باشد، اما فی الحال که در باب مرض مسری وبا چیز نوشته، بدهیم وزارت سلامت بخواند ، بلکه مطلب مفیدی باشد برای خلق.
راستی ! یادمان باشد که وقتی آمد، یک مرهمی هم جهت کمردرد ما نسخه کند، بلکه موثر افتد.
برویم دوباره به امور مملکت برسیم...

