تبليغاتX
دلتنگ در متروپوليس

 

 

 

 

 

و اما بعد...

" السلام ای رئیس الروسا!، رأس ریاست! ، نظر کن به وفا سوی رعایا ، خاقان قدر قدرت! شاه و شاهنشاه!، درون شاه و برون شاه....  "

این ها را همگی یکی از چاکران در وصف جناب ما نموده که فی الواقع همه اش را در ضمیر مبارک نداریم،

به هر حال ما را بد نیامد و دادیم که او را به صله ای به نوازند.

غرض از ذکر این نکته آن بود که سایر رعایا ملتفت این مهم باشند که عرض چاکری نیز شیوه و مرام مختص به خود را دارد. بلکه حاجت به حاجت توفیر می کند.

أی حال، با این همه مشغله های ملون که بر سر مبارک ما ریخته است، وقت یک کار را نداریم که آنهم تعلیم نحوه عرض ارادت به محضر خاقان جهان است. این قبیل فقرات را بایست در مکتب خانه یا در خانواده آموخت. این جاست که وظیفه خطیر جماعت نسوان مشهود می گردد و آن همانا مشق این قبیل سکنات است. اما امروزه روز به نظر مبارک ما رسانده اند که قاطبه بانوان به هر فقره ای مشغولند الا آنچه که ذکرش گذشت.(بیت):

            درخت مکر زن صد ریشه دارد                       جهان از دست زن اندیشه دارد

لابد پس فردا هم ، چنانچه وضع به طریق حال بگذرد، هر چاکری را طلب کنیم ، خبرش می رسد که در مطبخ به پخت و پز مشغول است و یا در رختشورخانه کهنه آب می کشد و کذا... و ضعیفه اش هم لنگ روی لنگ انداخته و قاعده دو سیر سقز در دهان کرده عین گوشت مرده می جود یا متصل نشسته زیر ابرو بر می دارد و یا در معابر هره رفته ، کره می آید و به بی حاصلی و بوالهوسی گذران عمر می کند.

به علاوه ملتفت شدیم که در ممالک کفر نظیر پروس و غیره، ضعیفه ای بر تخت حکم جلوس نموده و اکابر ملک جملگی بر اطاعتش گردن نهاده اند. ببین که کار جهان چگونه در سرازیر انحطاط قیقاج می رود؟

و حتی گویند هیچ غریب نیست که در ولایت اتازونی یا همان ینگه دنیا نیز که قبلاً ضعیفه ای رئیس الوکلای مجلسین گشته ، یکی دیگر نیز بر صدر دولت تکیه زند. خدا خود همگی ما را از چنان مصائب مصون بدارد.

فردا روز اگر در مجلسی جهت اهتمام به امور دیپلوماسی اگر قرار بر مراودت با این جماعت باشد، حیرانیم که چه کنیم، چرا که بعید است که بر نسق عقلا رفتار نموده و دست از حرف های خاله زنک بشویند، آنهم در چنین وانفسایی که هر شایعه ای را بلایی و مصیبتی در پی است. خدا خود نظم نوین جهانی را حفظ فرماید.

الان قدری احساس خستگی می کنیم. الباقی مطلب را در وقت دیگر پی بگیریم بهتر است.

 

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 13:48 |

فوتو هایکو:

برف بر تپه ها

بر سفال بام نیز؟

می پرسند کبوتران

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 13:10 |

 

 

 

 

 

و اما بعد

از یکی از نزدیکان چنین صادر گشته است که برای سعادت قاطبه رعایا ، جز قوت لایموت برای ایشان نماند تا خدای ناکرده سبب طغیان این جماعت نگردد. البته این را جناب ما خود بهتر از هرکس می داند و ضمیر روشن ما بی نیاز از هر گونه قول اغیار است ، منتها چه کنیم با این دل دریایی لا کردار که پس از این همه شجاعت ها و رشادتها و فتوحات رنگ و وارنگ که از طریق آن  چین و ماچین و فرنگ و دکن و اندلس و جزایر پانکراس و ولایات وسیعه ای که فتح نموده یا می کنیم(ان شاء الله) ، باز هم طاقت رویت افلاس در طبقه رعایا را ندارد( گناه من نیست ، تقصیر دله[با ریتم مربوطه خوانده شود])   چه کنیم دیگر؟!

الغرض، دیروز زادروز یکی از چاکران بود که التماس دعا داشت که نامی از او برده شود  بلکه احدی وی را نیز در شمار خلایق محسوب نموده تبریکی بگوید. مردک خود عاجز است از وبلاگ نویسی آنهم در چنین احوالی که به یمن سیاست ما که در عدل و داد شهره ایم در آفاق و ممالک نزدیک و دور، اسباب چنین تفننی همه را میسور است و مقدور

گفتیم و نوشتیم که ضعیف پروری هماره شیوه بی تخلف ما بوده است.

 بیست و هشتم برج قوس نیز ولادت مبارک ما است که ملک جهان را متبرک به قدوم مبارک نمودیم و ان شاء الله زیاده از صد و بیست سال در این جهان ملک بی زوال داشته باشیم(راستی، بدهیم این الدنگ را که الان ذکر منحوسش بود دمار به در آرند تا مردک ناسپاس را نوبه آخر باشد که قبل از ما متولد می شود).

از جایزه موسوم به "اسکار" هم خبری نشد، بلکه ببینیم کدام آکتور یا آکترسی برنده می شود. ما با این ملیجک خودمان شرط بسته ایم بر سر فردین، اما او می گوید که بهروز وثوق می برد. اما حکماً رای ما صائب است که اعلم خلایقیم در این زمان

تا خود چه شود...

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت 12:43 |

    

 در شب ماضی  در صفحه تلویزیون به نظاره یکی از صنایع فن سینماتوگراف نشسته بودیم. 

رژیستور فیلم در ابتدا قدری اشتلم کرد که این فیلم را چنان ساخته ام و این گونه پرداخته و بر سبیل کذا قدری لاف و لا طائلات نمود که اندکی سبب کدورت مزاج گشت.

    در پی آن نیز ماجرای ضعیفه ای بود که از عهد و طایفه بریده و به دسته ای از اوباش و حرامیان جنگلی پیوسته و در تعلم فنون قتل و غارت خلایق سعی بلیغ نموده بلکه به خیال خام خود  استخلاص رعایا را از دست ظلمه جور فراهم نماید.

    حالیه باید وزارت داخله را مطلع ساخت که از این قبیل صنایع که سبب فساد در  رعایا گشته و ایشان را به هلاکت رهنمود بلکه راهزن است جداْ احتراز نموده و کماکان همان صنایع را که در هندوستان منطبع است و بر طبایع رعایا منطبق

آورده و به نظاره بگذارند.

     اگر چه رئیس دائره تلویزیون همواره عرض چاکری نموده است    اما چنین فقراتی که خدای ناکرده شبهه در ارکان ملک اندازد به هیچ روی مقبول ما نیست.

    فقره ثانیه که این خبط را مرتکب شود باید سیاست گشته و نسقچی باشی را فرماییم تا دمار از او درآورند بلکه سبب عبرت رعایا و چاکران گردد.

امروز هم اوضاع جوی کماکان روی به تلون داشته و حیرانیم اندر احوالات آن

باشد که کار را یکسره نموده یا ببارد و یا عرصه را به آفتاب وا نهند که بی شباهت به وجنات جناب ما نیست

تا مقدر چه باشد و مقدور ما چه...

+ نوشته شده توسط هانیبال در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت 9:50 |

باران    بفشاند   قطره ای بر مینا

چون    گازر  کوبنده    با   کوتینا

بر شیشه بخست قطره گشت آونگان

از آه    بکرد     شیشه   را   نا بینا

 

توضیحات:

مینا همان شیشه است

گازر رنگرز پارچه است

کوتینا واژه ای مازندرانی است و وسیله ای است که با أن بر پارچه می کوبند تا أب أن خارج شود

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 13:30 |

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 14:44 |

The Failure of Reincarnation

 

Krishna:” I’m sorry, sir, but ….as they say….that’s life. We do not have satisfaction guarantee.”

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 14:34 |

شولای   برف  بر   تن    البرز  لانه  کرد

باز این سپاه برف  به هر سو  کرانه  کرد

از گرد  و  خاک لشکر دی جاده ها  سپید

از   بهر تار و مار چه  چیزی  بهانه    کرد؟

پوشید   آسمان    رخ   عریان   خاک   را

او  را  سپید   چادر   سیمین   روانه   کرد

این  پنبه های  بستر  ماه است  یا که باز

این   پیر  پر کرشمه  سر زلف  شانه  کرد؟

در  دست  باد سرد  اسیرند   ابر   و    برف

این را    چو  تار تیره    و    آن را چغانه کرد

بر بام   تک درخت   جگن     در   کنار   بوم

ققنوس    تازه  وارد     برف      آشیانه کرد

سیمرغ     زال     گریزان    ز        باد  سام

در قاف     سرد  سیر     دماوند     لانه  کرد

نقال       برفنامه       بیفتاد      از      نفس

از بس  که  تا به صبح ز سرما فسانه    کرد

مسکین     چکاوک    لرزنده      بی نصیب

هر چند     بی شمار       تقلای   دانه کرد

چون پاسبان خسته به پس کوچه های شهر

در هر گذر    نسیم       نگه   را     کرانه کرد

 

 

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 14:23 |

یا لطیف

نوشتن آسان تر است یا خواندن؟

اگر وسایل نوشتن مهیا باشد شاید نوشتن راحت تر باشد!

حالا من می نویسم و شما می خوانید

پس من چقدر زحمت می کشم!

+ نوشته شده توسط هانیبال در یکشنبه دوازدهم آذر 1385 و ساعت 13:47 |
<